تبليغاتX
خاطرات یک بیمار روانی
گرچه شب تاریک است دل قوی دار سحر نزدیک است

 


گیج و مبهوت و گمم ...
توی این روز ها که حتی تو هم نیستی
حتی تو که فکرش را نمی کنی شاید بودن و نبودنت تفاوتی داشته باشد فاحش !
درست مثل یک فاحشه با دامن پاک ...
گیج و مبهوت و گمم ...
توی این دامن شب های سیاه
من تنها مانده ام سردر گم ...
تب کرده ام بد جور
هی می خوابم و هی بیدار می شوم
اصلا مگر نمی شود فقط خوابید و بیدار نشد ؟
مگر خواب هم قیمت سکه و دلار است که بالا پایین می شود ؟
وای ...
توی این همه آشفتگی
گیج و مبهوت و گمم ...


 

+ نگاشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 2:20  توسط س×ع× | 
توی دیگ آتشم و برای تو خم به ابرو نمی آورم 

انصاف بده ...

غر نزن ...

+ نگاشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 23:21  توسط س×ع× | 
 

 

آنقدر کوچکم کردی که خودم را گم کردم !

من کوچکتر از آنم که به چشم بیاییم !!...

تا برنخواسته ام زیر پا له کن مرا ...

شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی

هر بلایی که به هر کس برسد از خویش است

 

+ نگاشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 21:23  توسط س×ع× | 
 

چقدر خاشعانه جمع می کنی خرده شیشه های دلم را از روی زمین

اگر نمی دانستم خودت شکستی من هم مثل همه مهربانی ات را به ستوه می نشستم

از این همه ریا بیزارم ...

 

 

+ نگاشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 17:11  توسط س×ع× | 
 

امان از چشمی که بی موقع باز شود و ببیند آنچه ندیدنی است ...

می شود جای پایت را از احساس من پاک کنی ؟

من طاقت ندارم ! ...

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 0:38  توسط س×ع× | 
 

خدایا

وقتی از کار کردن خسته می شوم مرخصی می گیرم

جان تو بد جوری از زندگی کردن خسته شدم

نمی شود چند روزی بمیرم ؟

+ نگاشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 22:30  توسط س×ع× | 

نی قصه آن شمع چگل بتوان گفت
نی حال دل سوخته دل بتوان گفت
غم در دل تنگ من از آن است که نیست
یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

نمی دانم چگونه بنویسم احساسی را که گنگ و نا آشنا در تار و پود هستیم ریشه دوانده
کاش زن بودم تا شاید بارش اشک هایم غرور مردانگی ام را نمی شکست و زار زار می گریستم و دیگر نبود طعنه ای که منتقدانه بگوید : " مرد که گریه نمی کند ... "
مگر مرد دلش نمی شکند ؟
مگر مرد غرورش له نمی شود ؟
مگر مرد آدم نیست ؟
همه دنیا را رو در روی خودم می بینم و تو آمده ای تا کنارم بنشینی و سکوتم را معنا کنی
هر کس وسعت درد خویش را می فهمد و تو چه می دانی که درد چیست ...
حرف هایی هست که نمی شود گفت ...
حتی اگر بگویم هم کسی نمی فهمد . اینها حرف هایی است از جنس " درد " تا زیر پوستت لمسش نکنی نمی فهمی چیست ... 
و من این سکوت سنگین را درد می کشم ...
حتی این بی تفاوتی ام برای بودن و نبودنت درد است
درد است نگاهی که ناقذش می خواندم امروز به عمق یک میلیمتری چشمت هم نقوذ نمی کند چه برسد به فرسنگ ها راهی که به آنی در دلت می پیمود ...
عزیز ! سنگت را بگذار که پایم لنگ است ... بر سیه دل چه سود خواندن وعظ ؟
مرا به حال خود رها کن ...

 


پی نوشت :
حتی دیگر درد دل هایم هم خواندنی نیست ! دقیقا همانطور که نوشتنی نیست ...
نوشتن انگیزه ای محکم تر می خواهد ! برای تسهیل تصمیم گرفتم خودم را رها کنم از تقید به این نوشته ها و سبک تازه ای از نوشتن را اضافه کردم که نامش را گهنوشت می گذارم چون شاید بر خلاف بقیه نوشته ها بشود گاه کاه نوشت . کوتاه ، بدون تدوین و حتی بدون عکس و عنوان ...

"چیزهایی هست که نمی توان به زبان آورد،چرا که واژه ای برای بیان آنها وجود ندارد.اگر هم وجود داشته باشد،کسی معنای آن را درک نمی کند.اگر من از تو نان و آب بخواهم تو درخواست مرا درک می کنی...اماهرگز این دستهای تیره ای راکه قلب مرا در تنهایی گاه می سوزاند وگاه منجمد می کند،درک نخواهی کرد."  فدریکو گارسیا لورکا - ترجمه احمد شاملو


+ نگاشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 15:42  توسط س×ع× | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره من
درباره وبلاگ

سالها گذشت تا عشق رنگ کنونی اش را یافت . با دروغ و فریب آمیخته شد و خیانت چاشنی همیشگی اش شد و من هنوز در کوچه های کهنه این شهر به دنبال عشقی اساطیری ام ...

پیوندهای روزانه
سفارت مجازی آمریکا در ایران
صفحه حوادث
آپلود عکس
زبان فارسی
باز بوی ماه مهر
دل
درباره من
قلم
زمان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اسفند 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
دوستان من
کسی صدا می زند ...
اولین بیت یک نفرین
با تمام اشک هایم(مریم)
گل بارون زده
فقدان
فریاد نامه ها
به دونه
سارا
تا هستم
حس پنهان
عشق باران زده
با من بخوان
کوچه پس کوچه های دلم
سارا
نیلوفر
پارتیشن
خنده های صورتی
گل خونه (نسترن)
حرفهای جاری در من
آنائل(سحر)
سارا دماوندان
با من بخوان (نگین)
آفتابگردان
همه چی از همه جا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


س×ع×